شب یلدا یکی از قدیمی ترین شب های است که ایرانیان هر ساله فرا رسیدن اون رو جشن میگیرند.یلدا که بلندترین شب ساله با نام شب چله نیز شناخته میشه. سی آذر ماه در تقویم ایران به شب یلدا نام گذاری شده. در این شب خانواده های ایرانی به رسم قدیم در کنار بزرگترها شب نشینی میکنند و با تهیه انواع تنقلات و گرفتن فال حافظ این شب رو گرامی میدارند.
خب منم به همین مناسبت یه قصه کوتاه از کتاب *قصه های یک دقیقه ای* که نویسنده اش فریبا کلهر هستش رو براتون تعریف میکنم:
*قصه زیبایی سرنوشت را تغییر نمی دهد*
بالای تپه درخت سیبی روییده بود که سه تا سیب داشت. سیب ها یک اندازه و سرخ شیرین وآبدار بودند.- منو ببین آنقدر سرخم که... - پس منو نگاه کن سیبی به بزرگی من دیدی؟ -ساکت باشید کوچولوها. یک روز هر سه سیب در یک زمان از درخت افتادند قل خوردند و از تپه پایین رفتند اولین سیب جلوی پای خرگوشی ایستاد خرگوشی که خیلی گرسنه بود سیب رو خورد و گفت خوشمزه بود حالا برم آب بخورم . دومین سیب قل خورد و رفت ناگهان جلوی آب افتاد جوی آب اون رو با خودش برد خرگوشی سیب رو دید و اون رو گرفت خورد گفت چقدر خوشمزه بود ...اما هنوز برا یه سیب دیگه جا دارم سیب سوم قل خورد و جلوی پای میمون ایستاد . میمون از سیب متنفر بود با این حال سیب رو برداشت تا به دوست قدیمی اش هدیه بده. اسم دوست اون خرگوش بود. حالا هر سه تا سیب که یک اندازه سرخ رسیده شیرین و آبدار بودند یک جا رفته بودند. پایان
ما را در سایت کتابخانه عمومی امام خمینی سراوان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 115